
- کیم گرین پس از بارداری با دو قلوها، پرورش سگهای حفاظتی را آغاز کرد.
- سگهای او اکنون با قیمت ۱۷۵٬۰۰۰ دلار فروخته میشوند و هنگام تحویل کاملاً آموزشدیدهاند.
- پس از طلاق و ادارهٔ شرکت بهتنهایی، این کسبوکار رشد کرد.
این مقاله به روایت گفتگویی با کیم گرین، بنیانگذار Svalinn Dogs. این مقاله برای کوتاهسازی و وضوح بیشتر ویرایش شده است.
وقتی کودکک بودم، از نوازش و دلبستگی به سگ خانواده، بهدلیل تماس با گیاه سمی «poison ivy» یک واکنش خارشزا و وحشتناک دریافت کردم. پس از اینکه خارش شدیدی از سر تا پا تجربه کردم، بهطور کامل از سگها بیزار شدم. با همسرم توافق کردم که هرگز پس از ازدواج سگ نداشته باشیم.
همسرم و من هر دو بهصورت بینالمللی کار میکردیم؛ او در زمینه دفاع و من در امور بشردوستانه. ما در افغانستان با هم آشنا شدیم و سپس به کنیا نقل مکان کردیم؛ جایی که مهارتهای فنی او و مهارتهای نرم من هر دو میتوانستند بهکار گرفته شوند.
در آنجا متوجه شدم که باردار دو قلو هستم. در طول بارداری بیش از ۸۰ پوند وزن اضافه کردم که باعث شد در محیطی که میتوانست چیزهای بسیاری اشتباه پیش برود، مانند پرندهای بیدفاع حس کنم. بهدنبال محافظت بودم، اما ایده داشتن اسلحه یا نگهبان شخصی برایم جذاب نبود. از ایده داشتن یک سگ برای محافظت خوشنظر نبودم، اما نسبت به سایر گزینهها بهتر به نظر میرسید.
کسبوکار را درست پیش از تولد دوقلوها آغاز کردم
همسرم و من دو سگ امنیتی را از ایالات متحده وارد کردیم. بلافاصله احساس کردیم میتوانیم این کار را بهتر انجام دهیم. میخواستم سگی بسازم که نقش یک حیوان خانگی را ایفا کند؛ سگی که بتوان آن را نوازش کرد و دوست داشت، اما همچنان محافظت فراهم کند. میخواستم سگهایمان مانند فرشتگان نگهبان برای خانوادههایشان باشند.
در آن زمان، همسرم و من برنامهٔ تجاری جامعی با بودجهٔ ۵ میلیون دلار تدوین کردیم؛ اما تنها توانستیم ۱۶۰٬۰۰۰ دلار از دوستان و خانواده جمعآوری کنیم. اینجا بود که دریافت کردم این کار ممکن است سختتر از تصور باشد. بهطور رسمی در سال ۲۰۰۵ راهاندازی شدیم و برنامه پرورشمان را در سال ۲۰۰۷ آغاز کردیم.

امروز، این کسبوکار ۲۰ ساله است و دوقلوهای من ۱۹ سالهاند. پسران و کسبوکار همزمان رشد کردند. گاهی احساس میکردم کسبوکار همچون فرزند سومیست که به مراقبت من نیاز دارد. دوقلوها زمان زیادی از من میخواستند، اما کسبوکار حتی بیشتر از آن نیازمند توجهام بود. پسرها را به مهدکودک سپردم تا بتوانم بر مسیر شغلیام متمرکز شوم. این کار برایم حس رضایت به همراه داشت، اما ضرورت داشت؛ از نظر مالی، پشتوانهای نداشتیم.
شرکت را به ایالات متحده منتقل کردم و از هزینهها شگفتزده شدم
همزمان با شروع مدرسه پسرانم، واضح شد که یکی از آنها به حمایت تحصیلی بیشتری نیاز دارد که در کنیا امکانپذیر نیست. در سال ۲۰۱۲، من و پسرهایم بهطور ناگهانی به آمریکا بازگشتیم، در حالی که همسرم آن زمان در آفریقا ماند تا کار قراردادیاش را ادامه دهد که منبع درآمد خانوادهمان بود.
احساس میکردم کسبوکار در کنیا مستقر است، اما بازگشت به آمریکا همانند شروعی نوین بهنظر میرسید. راهاندازی آمریکایی ما در سال ۲۰۱۳ بیداری دردناکی بود. هزینههای اداره یک شرکت در ایالات متحده بهطور شگفتانگیزی بالا بود و تا سال ۲۰۱۷ به سود نرسیدیم.

در طول این سالها، هر روز به ترک کار فکر میکردم؛ اما راهحل خروج سریع را نمیدیدم. مردم و حیوانات به من وابسته بودند. علاوه بر این، همچنان به ایدهٔ سگ محافظ ایمان داشتم. حس میکردم که در این مرحله تنها من هستم که جرات میکند از سگهایی که به سه سال آموزش نیاز دارند، سودآوری کند. فکر میکردم میتوانم از رقبای خود پیشی بگیرم.
کسبوکار پس از طلاق من رونق یافت
من و همسرم در سال ۲۰۱۹ طلاق دادیم. این نقطه عطفی برای کسبوکار بود. سفالین بدون او وجود نداشت، اما وقتی توانستم شرکت را بهتنهایی بازسازی کنم، حس کردیم مسیر درست را پیدا کردیم. حتی پیش از طلاق، سالها مادر تنها بودم در حالی که او در خارج زندگی میکرد. سفالین هدفش کمک به مادران و کودکان برای احساس امنیت است و احساس میکنم که پس از مدیریت تکنفره، این هدف را بهخوبی تجلی میبخشیم.

همچنین جرأت کردم قیمت سگهایمان را افزایش دهم. پیش از آن، حدود ۷۵٬۰۰۰ دلار برای هر سگ دریافت میکردم. وقتی در نظر بگیرید این مبلغ شامل حداکثر سه سال مراقبت، پشتیبانی و آموزش ۲۴ ساعته است، واضح بود که کافی نیست؛ ما در حال زیانبرداری بودیم.
بهمحض اینکه سگهایمان شناخته شد، بازار آماده بود تا بهمقدار واقعی آنها بپردازد — اگرچه هنوز مطمئن نیستم که به اندازه کافی هزینه دریافت میکنیم. امروز، قیمت هر سگ ۱۷۵٬۰۰۰ دلار است. سالانه حدود ۱۸ تا ۲۰ سگ میفروشیم. ما ۱۳ کارمند داریم و شهرتمان بهسرعت رشد کرده است.
در خصوص مالیات شخصیام پیشرفت میکنم. طلاق هزینهبر است و ساختن یک کسبوکار بهمدت ۲۰ سال نیز همینطور. با این حال، شغلی که دوست دارم دارم. پسرانم پر از پشتکار، سختکوش و وفادار به خود هستند؛ این ویژگیها از تربیتی ناشی میشود که در آن مجبور به کار کردن با دست خود بودهاند.

من و فرزندانم در طول ۲۰ سال گذشته، درسهای مهمی دربارهٔ سختکوشی — و همچنین اختصاص وقت برای تفریح — آموختهایم. این بزرگترین ثروت من است.