تحقیقات جدید نیز سرنخهایی برای طراحی روشهایی جهت جلوگیری از ایجاد موانع پیشرفت توسط دانشآموزان فراهم میکند.
Christy DeSmith
Harvard Staff Writer
جشنگیری شب قبل از یک امتحان بزرگ. آمادهسازی در دقیقهٔ آخر برای یک ارائهٔ کاری. دویدن در مسابقهٔ 5 کیلومتری با لباس هالووین وزن ۱۰ پوند. همهٔ اینها نمونههایی از آنچیزی هستند که روانشناسان «خودمانعسازی» مینامند — ایجاد موانع برای موفقیت بهمنظور تقویت یا حفظ اعتبار شخصی.
«در واقع این رفتار بسیار شایع است»، یانگ شیانگ، دانشجوی دکتری روانشناسی در دانشکده هنر و علوم کنت ال. گریفیون گفت. «دهههاست که کارهایی برای مستندسازی این رفتار انجام شدهاند.»
بخش عمدهای از پژوهشهای پیشین این رفتار را به ویژگیهای شخصیتی نسبت میدادند و برخی مقالات با استفاده از پرسشنامههای ارزیابی تمایل فردی به این پدیده میپرداختند.
شیانگ و همکارانش مدلی ریاضیاتی رسمی برای چگونگی عملکرد این پدیده در جامعه تدوین کردهاند. نظریهٔ سیگنالدهی خودمانعسازی آنها که بهتازگی در مجله Cognition منتشر شد، عوامل موقعیتی تحریککننده این رفتار را شناسایی میکند و تأثیرات آن بر انواع مختلف ناظران را ترسیم مینماید.
«میگوییم صرفنظر از نوع شخصیتیتان، این میتواند کاری بسیار منطقی باشد»، شیانگ گفت. «میتوانیم پیشبینی کنیم که چه زمانی این کار را انجام میدهید و چه زمانی نمیکنید.»
شیانگ، نویسندهٔ اصلی مقاله، برای رسالهاش به تحقیق دربارهٔ پایههای شناختی همکاری میپردازد.
چارچوب «محاسبهٔ سودمندی همکارانه» او توضیح میدهد که افراد چگونه با درک افکار دیگران و شناخت تواناییهایشان، چالشهای متعدد کار گروهی چون انتخاب همتیمی، توزیع تلاش و واگذاری مسئولیتها را مدیریت میکنند.
راهنمایی این پروژه توسط پروفسور ساموئل جِرشمان، روانشناس شناختی که آزمایشگاه علوم شناختی محاسباتی را هدایت میکند، انجام شد.
«آزمایشهای ما نشان میدهد افراد میتوانند تنها با مشاهدهٔ یک یا دو اتفاق، استنتاجهای قابل اعتمادی دربارهٔ توانمندی یک فرد داشته باشند»، شیانگ گفت.
خودمانعسازی تلاشی برای دستکاری این استنتاجها بهمنظور کسب ارزیابیهای مثبتتر است.
همانگونه که پژوهشهای پیشین نشان دادهاند، این رفتار نه تنها در صورتی که پس از آزمون صبح، نمرهٔ A+ دریافت شود، حس توانمندی را ارتقا میدهد، بلکه در صورت شکست آزمونگیرنده، حس توانمندی را حفظ میکند.
اما دقیقاً چهوقت افراد خودمانعسازی میکنند؟ و این تاکتیک بر چه افرادی تأثیر میگذارد؟
شیانگ، جرشمان و همنویسندهٔ توبیاس گرستنبِرگ از دانشگاه استنفورد نظریهپردازی کردند که خودمانعسازی ناشی از استدلال بازگشتی است، به این معنا که افراد میتوانند تفکر دیگران دربارهٔ خود را در نظر بگیرند.
آنها تأکید میکنند که تصمیم برای خودمانعسازی باید پیشاپیش اتخاذ شود؛ اما این تصمیم ناشی از مجموعهای از تعقلهای منطقی دربارهٔ توانمندی شخصی و امکان تأثیرگذاری بر دیگران است.
«شما این کار را انجام میدهید چون مؤثر است»، شیانگ گفت. «شما این کار را به این دلیل انجام میدهید که واقعا میدانید چه چیزی برای چه کسی مهم است.»
تیم ایدههای خود را با دو آزمایش که هر دو بهگونهای کلاسیک مسابقهٔ تلویزیونی را شبیهسازی میکردند، آزمایش کرد. این آزمایشها در سه مرحله پیش رفتند.
در مرحلهٔ نخست، ۲۰۰ شرکتکننده مجموعهای از بازیکنان فعال را مشاهده و ارزیابی کردند. به هر بازیکن ۲۰ سؤال عمومی داده شد که حد عبور با هشت پاسخ صحیح تعیین شده بود.
نیمی از آنها بر پایهٔ پاسخ به تمام ۲۰ سؤال ارزیابی شدند، در حالی که نیم دیگر بر روی یک زیرمجموعهٔ تصادفی از ۱۰ سؤال ارزیابی شدند.
در مرحلهٔ دوم، ناظران بهصورت مستقیم با سؤالها مواجه شدند. در ابتدای این مرحله، به شرکتکنندگان این امکان داده شد که بر اساس یک زیرمجموعهٔ تصادفی از ۱۰ پاسخ ارزیابی شوند؛ به این معنا که میتوانستند پیشاپیش تصمیم به خودمانعسازی بگیرند.
مرحلهٔ نهایی به معنای ارزیابی مجدد بازیکنان مرحلهٔ اول بود، بهطوری که شرکتکنندگان حالا با روشهای خودمانعسازی آشناتر شده بودند. امتیازهای دقیق هرگز اعلام نشد؛ تنها اینکه آیا بازیکن مورد نظر عبور کرده یا نه و آیا خودمانعسازی در کار بوده است، مشخص میشد.
همانطور که مدل تأیید کرد، این رفتار بیشترین بار در میان افرادی که احتمال شکست یا موفقیت برایشان کم بود، مشاهده شد.
«اگر من کسی را در حال خودمانعسازی ببینم، میدانم که احتمالاً یا بسیار توانمند یا بسیار ناتوان است»، شیانگ توضیح داد. «و اگر ببینم که در زمان داشتن گزینه، خود را خودمانعسازی نکرده است، میدانم که احتمالاً در میانهٔ توانمندی قرار دارد.»
اکثر مطالعات علمی پیشین بر افرادی که خودمانعسازی میکنند تمرکز داشتهاند، اما نظریهٔ سیگنالدهی بهطور منحصربهفرد ناظران را نیز در بر میگیرد.
خودمانعسازانی که عبور کردند، بالاترین رتبهها را دریافت کردند، همانطور که مدل پیشبینی میکرد. این رفتار همچنین نشان داد که قضاوت سختگیرانه نسبت به افراد ناکام کاهش مییابد.
با اینحال، ناظران دقیق مرحلهٔ سوم نسبت به خودمانعسازان ناکام، بسیار کمتر بخشنده بودند.
«افرادی که خودشان تجربهٔ خودمانعسازی داشتهاند، تمایل بیشتری دارند رفتار دیگران را بهعنوان خودمانعسازی عمدی تفسیر کنند»، شیانگ اشاره کرد.
بدون شک، مطالعات پیشین نشان میدهند خودمانعسازی میتواند اهداف آموزشی را تضعیف کند؛ این پدیده با عزتنفس پایین، انگیزهٔ ضعیف و کاهش عملکرد دانشآموزان در طول زمان مرتبط است.
اما تفاوت ظریف بین دو آزمایش این مطالعه سرنخهایی برای مداخلات احتمالی فراهم میکند.
در آزمایش اول، از شرکتکنندگان فعال خواسته شد تا حداکثر حس توانمندی را بهدست آورند، در حالی که در آزمایش دوم، هدف حداکثر کردن موفقیت برای آنان تعیین شد.
نتایج نشان میدهند که بازیکنان آزمایش دوم احتمال خودمانعسازی کمتری داشتند، اما همچنان بیشترین استفاده از این تاکتیک وقتی که حس توانمندی بسیار بالا یا بسیار پایین بود، مشاهده شد.
به این معناست که تأکید صرف بر موفقیت بهتنهایی مانع خودمانعسازی نمیشود؛ آنچه مورد نیاز است، تأکید بر یادگیری است.
همنویسندگان پیشنهاد میکنند که مربیان این یافته را با تمرکز بر پیشرفت فردی بهجای رتبهبندی دانشآموزان بهکار گیرند. همچنین پیشنهاد میشود وظایف بهصورت فردی تنظیم شوند، زیرا خودمانعسازی کمتر وقتی رخ میدهد که تکالیف با توانمندی یادگیرنده همراستا باشد.
«با رسمیسازی زیرساختهای شناختی این رفتار»، شیانگ گفت، «امیدواریم این پژوهش راهکارهایی برای پیشگیری از خودمانعسازی مضر در حوزهٔ تحصیلی روشن کند.»